كد آهنگ
شاد زیستن - راهای شناخت زندگی بهتر


راهای شناخت زندگی بهتر
 

راستی تا بحال به این موضوع بسیار عادی فکر کردید که انسان برای شاد بودن نیاز به چه چیزی دارد؟به نظر من برای اینکه هر یک از ما بتواند خود را خوشحال کند و همیشه بتواند روحیه خود را در چنین حالت زیبایی نگه دارد می گویم همیشه چون خوشحالی های لحظه ای و چند ساعتی ویا حتی چند روزه معمولا برای همه اتفاق افتاده است و می افتد  و خواهد افتاد. مثلا دریافت خبر دیدار یکی از اقوام و یا دوست که مدتها در انتظارش بودیم تولد فرزندی عروسی و قبولی در دانشگاه و روبراه شدن کار و هزاران خبر از این دست معمولا ما را برای چند ساعت و یا چند روز خوشحال خواهد کرد و بعد به مرور زمان از شدت آشادی اولیه کاسته می شود و ما که در گرداب پر خروش زندگی قرار داریم مجبور می شویم به چیز های دیگر بپردازیم و اگر خدای نکرده با مشکلی هم رو برو شویم دیگر حتی به یاد آن شادی اولیه نخواهیم افتاد.به این ترتیب برای همیشه شاد بودن باید به چند نکته ساده توجه کرد.قبل از هر چیز باید به خود بیاموزیم که قلبمان را از نفرت آزاد کنیم که البته کار بسیار دشواری است نفرت خیلی سریع تر و راحت تر از محبت و عشق به قلب آدمیان راه پیدا می کند چون غلبه بر آن به مراتب مشکل تر است.نفرت بر این ضعف انسانی واقف است و به این دلیل بقول معروف مثل مار خوش وخط و خالی می ماند که از کوچکترین فرصت برای خزیدن به قلب ما استفاده  میکند.آزاد کردن قلب خود از این  بلا بسیار دشوار و نیاز به کار زیاد با خود دارد.قبل از اینکه بتوانیم به این موفقیت دست یابیم ابتدا باید خود را بشناسیم باید به این نکته توجه کنیم که این خود ما هستیم که شعله نا مهربانی و نفرت را بالا می کشیم چون سهل تر است.نمونه های زیادی وجود دارد که حتی در یک خانواده برادران و یا خواهران از هم نفرت دارن و سالها خبری از یک نمی گیرند و وقتی علت را جویا شوید حتی خودشان هم نمی دانند بدرستی دلیل اصلی آن را بازگو کنید.و بدون اینکه بتوانند توضیح خواصی دهند از همان اولین لحظه شنیدن نام برادر و یا خواهر دچار خشم و غضب شدیدی شوند و چنان نفرتی در چشمانشان.نمایان می شود که انگار شیطان در جلدشان رفته است.بله نفرت واقعا یکی از حربه  های شیطانی است تا انسان را مطیع خود سازد ودر چنگال خود نگه دارد و ما اغلب با کمال میل خود را در اختیار آن می گذریم.در هر صورت همیشه و در همه حال باید سعی کنیم قلب خود را از نفرت آزاد کنیم تا بدین وسیله اولین قدم بسوی شاد بودن برداشته شود.


مرحله ی بعدی آزاد کردن فکر از نگرانی است.آنچه گذشته نگرانی ندارد وآنچه هم که نیامده نباید ما را نگران کند چون به هر حال ما نمی دانیم چه خواهد شد و برای چیزی که از وجودش خبری نداریم نگران بودن به غیر از اینکه ما را دچار ضعف روحی وخرد کردن اعصاب کند چیزی دیگری برایمان نخواهد داشت.اما ما انسانها اگر نگرانی برای خود نسازیم احساس می کنیم یک چیزی کم داریم.اینطور نیست؟اگر به شخصی بر بخردیم که شاد است و سر حال و به همه چیز خیلی راحت برخورد می کند او را بی خیال می نامیم در حالی که در واقع امر به وضعیت روحی او غبطه می خوریم.من فکر می کنم اگر شما به دور و بر خود بنگرید تعداد اشخاصی که نگرانی به مراتب کمتری دارند ویا از توانایی آن برخوردارند که به طور مصنوعی آنها را برای برای خود ایجاد نکنند انگشت شمار باشند.همین نگرانی ها باعث آن میشود که افکار انسان مشغول شود و انسان از کارهای اصلی و مهم دیگر باز بماند خوابش مختل می شود که تاثیر زیادی در آرامش جسمی شخص دارد و جا برای شادی تنگ تر تنگ تر شود.پس با برداشتن این دومین قدم یعنی آزاد کردن فکر از نگرانی ها ما می توانیم به دست یافتن به شادی نزدیک تر شویم.

واما چند نکته مهم دیگر که توجه نکردن به آنها باعث ایجاد نگرانی و نفرت می شود عبارتند از ساده زندگی کردن -سخاوتمند بودن و کاستن از انتظارات

شاید در بین شما کسانی هستند که الان خواهند گفت ما همینطور هم ساده زندگی می کنیم و هیچ چیز خاصی نداریم و یا انتظار داشتن چیز های فوق العاده را هم نداریم.

ساده زندگی کردن قبل از هر چیز به معنی توجه به اصل و ماهیت زندگی را درک کرد.مثال کوچکی می آورم -بر فرضدو جفت کفش اضافی مدل ایتالیایی و یا فرانسوی چه تاثیر قابل توجهی در زندگی ما خواهد داشت که بخاطر داشتنش از شادی خود بکاهیم.الان حتما به فکر بعضی ها خطور می کند که داشتن همین کفش  خودش شادی آور است اما فکر کردید به قیمت از دست دادن چقدر نیرو و فکر تمام شده؟مگر کفش را برای آن نمی پوشیم که پایمان را بپوشاند و از آن مراقبت کند؟تا بحال چند بار از پوشیدن کفش راحت لذت بردید؟حتما برای هر یک از شما هم اتفاق افتاده یکی دو جفت کفش محبوب داشته باشید و سالها آنها را در بین کفش های دیگر خود نگه دارید.علت آن می تواند فقط یک چیز باشد و آن راحت بودن ونه زیبا و قدیمی بودن آن است.من یک وسیله ی کوچک مثل کفش را مثال آوردم ولی خیلی وسایل دیگر از کوچک وبزرگ هستند که به هیچ وجه نمی توانند آتشطمع ما انسانها را خاموش کند و همین چیزها که به خیلی از آنها اصلا نیازی هم نداریم و اکثر آنها را مثل اشیاء نمایشگاهی و یا موزه ای دور و بر خود می چینیم ما را از زندگی ساده و لذت بردن از ماهیت زندگی دور و دورتر می کند.اما با فتح این قله یک قدم دیگر به شاد بودن نزدیک خواهیم شد.و اما پله ی بعدی سخاوتمند بودن است.باید زیاد داد و کم خواست سخاوتمند بودن روح ما را را از تارهای خست و فرومایگی رها می سازد به ما فرصت میدهد با دست و دلی باز به پیشوازه مراحل زندگی برویم.با آشنا و غریبه مهربانتر باشیم و از شادی کردن دیگران خودمان نیز شاد تر شویم.در اینجا باید به قدم دیگر در راه دست یافتن به شادی توجه کرد و آن کم خواستن است.نباید انتظار زیاد از دیگران داشته باشیم.نباید با رفتار و یا حرف های خود شخص را حتی بطور تصادفی به یاد کاری بیندازیم که برایش زمانی انجام داده ایم.ما باید به خود بیا موزیم که کمک به دیگران باید بی شائبه باشد و اصلا انتظار برگشت آن را نداشته باشیم.توجه به این نکته که ما معمولا به خاطر خود وبرای دست یابی به آرامش روحی انجامش میدهیم ما را یاری خواهد کرد تا در راه شاد بودن موفق تر قدم برداریم.در اینجا ما چارچوب محدودی مد نظر قرار دادیم.ولی اگر فراتر از آن رویم و به این گفته یکی از فیلسوفان:هیچی نخواه همه چیز مال تو خواهد بودعمیق تر بیاندیشیم متوجه خواهیم شد که در صورت ساده زندگی کردن و سخاوتمندبودن و کمتر خواستن و کاهش انتظارات واقعا همینطور خواهد بود و زندگی ما آسوده تر خواهد شد.سخن به درازا کشید پس این پنج نکته را برای شاد بودن به یاد داشته باشید:قلب خود را از نفرت آزاد کنید فکر خود را از نگرانی آزاد کنید از اصل زندگی ساده سخاوتمندی و کم نیز پیروی کنید.منتظر نظرات شما راجع به مطالب را داریم  

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ توسط عباس حیدری
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
قالب وبلاگ